عبدالله مستوفى
413
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
زورش بخر نميرسيد بپالان سيخك ميزد مجلس شوراى ملى هم ، مثل ملا نصر الدين كه زورش بخر نميرسيد و سيخك الاغ رانى را تندتند بپالان فرو ميبرد « 1 » ، هر روز كابينهء وزراء را عوض ميكرد . كابينهء محمد ساعد ، كابينهء بيات ، و كابينهء اول حكيمى ، و كابينهء صدر ، و كابينهء دوم حكيمى ، هريك چند ماهى بر سر كار ماندند ، و به زودى جاخالى كردند . بر فرض هم ميماندند ، با اين وضع چه ميتوانستند بكنند ؟ مسلما هيچ ! زيرا بايد قشون روس از ايران برود ، تا بتوان سرانجامى به اين اوضاع ناهنجار داد . ولى آقايان مثل قير به زمين چسبيده و به نظر نميرسيد كه تا روز آخر ششماه پس از خاتمهء جنگ ، خيال حركت داشته باشند . دولت استاندار آذربايجان ، را بواسطهء عمليات بىرويهاش ، احضار نموده ، و هركس را نامزد استاندارى آنجا ميكرد ، ورقپارههاى تركى تبريز از او انتقاد نموده ، و روزنامههاى تودهاى تهران هم ، مثل ميمون ، تقليد آنها را درآورده ، عين بيانات آنها را تكرار ميكردند . و در نتيجهء تغيير كابينهها كه پىدرپى حاصل ميشد ، اين مهم به تعويق مىافتاد . بالاخره ، آقاى بيات نخستوزير اسبق را نظر بملايمت و متانتى كه داشت ، براى اين كار سزاوار دانسته ، و روانه كردند و خوشحال بودند كه بعد از هشت ماه ، لامحاله آذربايجان استاندارى پيدا كرد ، و شايد بتواند به اين وضع ناگوار سروصورتى بدهد . ولى كميتهء مركزى دمكرات تبريز قدغن كرد كسى بديدن استاندار نرود . يك دو روزى آقاى بيات مواجه با ديوار ، در تبريز ماند و آنچه بوسيلهء پيغام به اين راهزنها خواند . « خر با پيغام آب نخورد » « 2 » و اثرى نبخشيد . گذشته از اينكه او را تهديد كردند ، ماندن او هم با آن وضع بىفايده بود ، دو سه روز بعد از ورود ، با طياره بتهران برگشت . آقايان مؤسسين چون بعقيدهء خود كار تصرف شهرها و قصبات استانهاى شرقى و غربى كردستان مكرى آذربايجان ، و حتى خمسه را هم بدست برآوردههاى خويش انجام
--> ( 1 ) - معروف است كه ملا زورش بخر نميرسيد به پالان خر سيخك ميزد و از اين داستان مثل « زورش بخر نميرسيد پالان را ميچسبد » معروف شده است . ( 2 ) - خر در آب خوردن بسيار باسليقه است . از هر آبى نميخورد . در آب خوردن هم بسيار حوصله بخرج ميدهد و فقط نوك پوزهء خود را با سطح آب تماس ميدهد بطوريكه اگر كسى مسبوق به طرز آب خوردن اين حيوان نباشد تصور مىكند كه براى مقصود ديگرى سرش را پائين آورده است . صاحب خر بايد خيلى حوصله بخرج بدهد و مدتى وقت صرف كند و بالاى سر حيوان بايستد تا سيراب شود و الا تشنه از نهر برميگردد . معلوم است با اين كيفيت به پيغام كه مثلا بفلان كس بگو خر مرا هم آب بدهد كار صورت نميگيرد و خر تشنه خواهد ماند . مورد استعمال اين مثل در جائى است كه بخواهند با سر هم بندى كار را خاتمه بدهند و وسيلهء ناقص براى انجام كار به كار بندند و در اين صورت معلوم است كه به پيغام « خر مرا هم آب بده » سيراب نخواهد شد . اين مثال : « خر به پيغام آب نميخورد . » در دهات از امثال سائره است .